cornball

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

corn·ball/ˈkɔːrnˌbɔːl/
cornmaize, also slang for cheesy or sentimentalballa spherical object
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more cornballsuperlative (عالی): most cornball

صفت — احمقانه

احمقانهکلیشه‌ای

بیش از حد احساساتی یا کلیشه‌ای به شکلی که احمقانه یا قدیمی به نظر برسد.

Overly sentimental or corny in a way that seems silly or outdated.

«آن فیلم آنقدر احمقانه بود که تقریباً خوابم برد.»

That movie was so cornball I almost fell asleep.

«شوخی‌های او برای من خیلی کلیشه‌ای هستند.»

His jokes are too cornball for me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cheesyبی‌کیفیت

غیررسمی. چیزی که بیش از حد احساساتی یا ناهنجار است.

Informal. Indicates something overly sentimental or awkwardly tacky.

cornyکلیشه‌ای

غیررسمی. هم معنی و قابل تعویض با cornball در زبان محاوره‌ای.

Informal. Synonym often interchangeable with cornball in casual speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000