corny

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cor·ny/ˈkɔːrni/
cornmaize or grain, symbolically associated with old-fashioned or simple-ycharacterized by / full of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): corniersuperlative (عالی): corniest

صفت — پیش پا افتاده

پیش پا افتادهکودکانهبی‌مزه

بدون اصالت یا بیش از حد احساساتی که باعث می‌شود مضحک یا کودکانه به نظر برسد.

Unoriginal or overly sentimental in a way that seems silly or cheesy.

«آن فیلم پایان خیلی پیش پا افتاده‌ای داشت.»

That movie had a really corny ending.

«او یک شوخی کودکانه گفت که همه را نالان کرد.»

He told a corny joke that made everyone groan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cheesyبی‌مزه

محاوره‌ای. معنای مشابه برای چیزهای بی‌کلاس یا بدسلیقه، معمولاً در زبان گفتاری استفاده می‌شود.

Informal. Similar meaning often used in spoken English for things that seem cheap or tasteless; used in casual contexts.

cornballپیش پا افتاده

محاوره‌ای/عامیانه. تقریباً مترادف corny است اما بار معنایی قوی‌تری از احساساتی بودن منسوخ شده یا ناهنجار دارد.

Informal/slang. Nearly synonymous with corny but more strongly suggests outdated or socially awkward sentiment.

hokeyغیراصلی و مصنوعی

محاوره‌ای. به چیزی اشاره دارد که مصنوعی، بیش از حد احساساتی یا تلاش بیش از حد برای جلب توجه است.

Informal. Refers to something that seems fake, overly sentimental, or trying too hard to be appealing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000