corruptness

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cor·rupt·ness/kəˈrʌptnəs/
corruptmorally broken or dishonest-nessstate or quality
noun (اسم)formal

اسم — فساد

فسادفساد اخلاقی

کیفیت یا حالت فاسد بودن از نظر اخلاقی یا نادرست بودن.

The quality or state of being morally corrupt or dishonest.

«فساد نظام باعث بی‌اعتمادی عمومی شد.»

The corruptness of the system caused public mistrust.

«اقداماتی برای کاهش فساد در دفتر انجام شد.»

Measures were taken to reduce corruptness in the office.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000