بازگشت

cursory

cur·so·ry/ˈkɜːrsəri/
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): more cursorysuperlative (عالی): most cursory
سرسریسرسری انجام شده

سریعی انجام شده بدون توجه به جزئیات؛ سطحی.

Done quickly without attention to detail; superficial.

«او نگاهی سرسری به سند انداخت.»

She gave a cursory glance to the document.

«بازرسی سطحی بود و چند مشکل را از دست داد.»

The inspection was cursory and missed some issues.

تفاوت با واژه‌های مشابه
superficialسطحی

رسمی. به معنای فاقد عمق یا کامل بودن، بسیار نزدیک به معنای cursory.

Formal. Means lacking depth or thoroughness, very close in meaning to cursory.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000