بازگشت

dabble

dab·ble/ˈdæbəl/
verb (فعل)common
past (گذشته): dabbledpast participle (مفعولی): dabbled-ing (حال): dabbling3rd (سوم): dabbles
سرسری انجام دادنگذرا کار کردن

به طور سطحی و گذرا در فعالیتی شرکت کردن بدون جدیت زیاد.

To take part in an activity casually or superficially without serious intent.

«قبل از انتخاب شغل، به طور گذرا نقاشی می‌کرد.»

She dabbled in painting before deciding on a career.

«من فقط آخر هفته‌ها کمی باغبانی می‌کنم.»

I only dabble in gardening on weekends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toyسرگرم شدن

غیررسمی. نشان دهنده درگیری سبک و بی‌جدیت است.

Informal. Implies light, unserious involvement.

experimentآزمایش کردن

رایج. به معنای امتحان کردن چیزی است، اما dabble تعهد کم دارد.

Common. Trying something out as a test, but dabble implies less commitment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000