dig in
/dɪɡ ɪn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal
فعل عبارتی — شروع به غذا خوردن کردن
شروع به غذا خوردن کردن
با اشتیاق شروع به غذا خوردن کردن است.
To begin eating eagerly.
«شام آماده است، شروع کنید.»
“Dinner is ready, so dig in.”
«بچهها فوراً شروع به غذا خوردن کردند.»
“The children dug in at once.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — محکم مقاومت کردن
محکم مقاومت کردنسنگر گرفتن
محکم مقاومت کردن یا جای خود را ایمن کردن است.
To make oneself secure or resist firmly.
«سربازان روی تپه سنگر گرفتند.»
“The soldiers dug in on the hill.”
«او محکم ایستاد و تسلیم نشد.»
“She dug in and refused to quit.”