بازگشت

disband

dis·band/dɪsˈbænd/
dis-not, oppositebandgroup, connected
verb (فعل)common
past (گذشته): disbandedpast participle (مفعولی): disbanded-ing (حال): disbanding3rd (سوم): disbands
منحل شدناز هم پاشیدن

از هم پاشیدن یا منحل کردن یک گروه یا سازمان.

To break up or dissolve a group or organization.

«این گروه تصمیم گرفت پس از ده سال منحل شود.»

The band decided to disband after ten years.

«کمیته به دلیل کمبود بودجه منحل شد.»

The committee was disbanded due to lack of funding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dissolveمنحل کردن

رسمی. معمولا برای پایان رسمی سازمان‌ها به کار می‌رود.

Formal. Often used for official endings of organizations or groups.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000