disconnectedly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dis·con·nect·ed·ly/ˌdɪskəˈnɛktɪdli/
dis-not, opposite ofconnectto join-edpast participle-lyin a manner
adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): disconnectedposition (جایگاه): middle

قید — ناپیوسته

ناپیوستهبی‌ارتباط

به طریقی که پیوسته یا منطقی نیست؛ شکسته یا نامفهوم.

In a manner that is not continuous or coherent; broken up or unclear.

«پس از شوک، به صورت ناپیوسته صحبت کرد.»

He spoke disconnectedly after the shock.

«داستان به طور نامنسجم روایت شد و شنوندگان را گیج کرد.»

The story was told disconnectedly, confusing listeners.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incoherentlyنامنسجم

رسمی. توصیف صحبت یا نوشتاری که فاقد جریان منطقی است.

Formal. Describes speech or writing that lacks logical flow.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000