disembowelled

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dis·em·bow·elled/dɪsɛmˈbaʊəld/
dis-negation / reversalembowelledhaving had internal organs removed
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more disembowelledsuperlative (عالی): most disembowelled

صفت — از احشاء تهی شده

از احشاء تهی شدهتفریغ شده

که اندام‌های داخلی آن بیرون آورده شده باشد

Having had the internal organs removed

«لاشه‌ای که احشاء‌اش بیرون آورده شده بود، بررسی شد.»

The disembowelled carcass was examined.

«ماهی‌های تفریغ شده راحت‌تر تمیز می‌شوند.»

Disembowelled fish are easier to clean.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000