بازگشت
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more divisivesuperlative (عالی): most divisive
مفرقهاندازجداییآورانشقاقی
باعث ایجاد اختلاف یا دشمنی بین افراد شدن.
Causing disagreement or hostility between people.
«موضوع مفرقهانداز بود و بحثهای داغی ایجاد کرد.»
“The topic was divisive and sparked heated debates.”
«اظهارات جداییآور او برخی اعضای تیم را ناراحت کرد.»
“His divisive comments alienated some team members.”
تفاوت با واژههای مشابه
polarizing— دوقطبیکننده
رایج. برای توصیف مسایل یا نظراتی که مردم را به دو گروه مخالف تقسیم میکند، استفاده میشود.
Common. Used to describe issues or opinions that split people into opposing groups.