بازگشت

domineer

do·min·eer/ˌdɑːmɪˈnɪər/
verb (فعل)formal
past (گذشته): domineeredpast participle (مفعولی): domineered-ing (حال): domineering3rd (سوم): domineers
سلطه کردنتحکم کردن

در حالتی سلطه‌جویانه یا کنترل‌گرانه خواسته خود را بر دیگران تحمیل کردن.

To assert one's will over others in an overbearing or controlling manner.

«او تمایل دارد بر همکارانش سلطه پیدا کند.»

He tends to domineer his coworkers.

«او همه‌جا در مکالمه سلطه داشت.»

She domineered the conversation throughout.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dominateسلطه داشتن

رایج. معنی مشابه ولی «dominate» ممکن است بار منفی کمتری داشته باشد.

Common. Similar meaning but 'dominate' can be less negative in tone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000