drag one's feet

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/dræɡ wʌnz fit/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دست‌دست کردن

دست‌دست کردنتعلل کردن

از روی بی‌میلی یا بی‌انگیزگی انجام کاری را عقب انداختن.

To delay doing something because of reluctance or lack of enthusiasm.

«آن‌ها در تصمیم‌گیری دست‌دست می‌کنند.»

They're dragging their feet on the decision.

«تعلل نکن؛ امروز درخواست بده.»

Don't drag your feet; apply today.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000