drive back

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/draɪv bæk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — عقب راندن

عقب راندنوادار به عقب‌نشینی کردن

کسی یا چیزی را مجبور به عقب‌نشینی‌کردن.

To force someone or something to move backward or retreat.

«پلیس جمعیت را عقب راند.»

The police drove back the crowd.

«باد شدید شعله‌ها را عقب راند.»

Strong winds drove back the flames.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با خودرو برگشتن

با خودرو برگشتنرانندگی‌کنان برگشتن

با وسیله نقلیه به جایی برگشتن.

To return to a place by driving.

«بعد از شام با خودرو برگشتیم.»

We drove back after dinner.

«او با خودرو به اداره برگشت.»

She drove back to the office.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000