past (گذشته):drovepast participle (مفعولی):driven-ing (حال):driving3rd (سوم):drives
رانندگی کردنماشین راندن
وسیله نقلیهای (معمولاً خودرو) را هدایت و کنترل کردن.
To operate and control the direction and movement of a vehicle, typically a car.
«او هر روز با ماشین به سر کار میرود.»
“She drives to work every day.”
«آیا میتوانی ماشین دنده دستی برانی؟»
“Can you drive a manual car?”
تفاوت با واژههای مشابه
operate— اداره کردن/راه انداختن (ماشینآلات/سیستمها)، عمل کردن (بیشتر در زمینه جراحی یا عملکردهای فنی و پیچیده یک دستگاه یا سیستم خاص، نه رانندگی روزمره با خودرو.)، مدیریت کردن (کسب و کار). برای رانندگی ماشین، 'drive' کلمهای رایجتر و مناسبتر است. 'He operates the crane' (او جرثقیل را راه میاندازد) درست است، اما 'He drives the crane' (او جرثقیل را میراند) کمتر رایج است از 'He drives the car' (او ماشین را میراند). 'Operate' اغلب برای ماشینآلات و سیستمهای پیچیدهتر، یا در زمینه مدیریت و راهاندازی یک کسبوکار به کار میرود. وقتی یک نفر در مورد یک وسیله نقلیه خاص که برای حمل و نقل استفاده میشود صحبت میکند، 'drive' رایجتر و دقیقتر است. با این حال، در برخی موارد مانند وسایل نقلیه سنگین یا صنعتی، ممکن است از 'operate' نیز استفاده شود، ولی معنای آن بیشتر به کنترل و راهاندازی دستگاه اشاره دارد تا صرفاً رانندگی و حرکت دادن آن در جاده. در زمینه رانندگی روزمره و حرکت دادن ماشین، 'drive' رایجتر و طبیعیتر است و 'operate' برای این معنی یک جایگزین ایدهآل و کامل نیست و بیشتر برای جنبه فنی یا کنترلی وسیله (مثلاً یک اپراتور ماشینآلات) به کار میرود تا خود عمل رانندگی با خودرو. 'Operate a business' (یک کسب و کار را اداره کردن) یک مثال دیگر از کاربرد 'operate' است که هیچ ربطی به رانندگی ندارد. به طور کلی، 'operate' و 'drive' در مفهوم رانندگی خودروی شخصی یا معمولی کاملاً جایگزین یکدیگر نیستند و هر کدام کاربردهای خاص خود را دارند. 'Operate' در رانندگی خودرو کمتر رایج است و بیشتر برای مدیریت و راهاندازی یک ماشین، یک سیستم، یا یک کسب و کار به کار میرود. مثال: 'He operates the machine carefully' (او دستگاه را با دقت راهاندازی میکند) و نه 'He drives the machine carefully' که در مورد ماشینهای صنعتی کاربرد دارد نه ماشین سواری.
past (گذشته):drovepast participle (مفعولی):driven-ing (حال):driving3rd (سوم):drives
راندنسوق دادنوادار کردن
چیزی یا کسی را به زور یا با نیرو در جهتی خاص حرکت دادن یا سوق دادن.
To force or propel something or someone in a particular direction.
«باد شدید باران را به سمت پنجره راند.»
“The strong wind drove the rain against the window.”
«او با چکش یک میخ را به چوب کوبید.»
“He drove a nail into the wood with a hammer.”
تفاوت با واژههای مشابه
push— هل دادن/فشار دادن/وادار کردن (با زور)، تحریک کردن. push به معنای نیروی فیزیکی مستقیم برای دور کردن چیزی یا کسی است. drive میتواند کلیتر باشد و به معنی نیرو یا نفوذ است و شامل نیروهای طبیعی یا عوامل دیگر نیز میشود. 'He pushed the door open' (او در را باز کرد) به معنای نیروی فیزیکی مستقیم است، در حالی که 'The wind drove the leaves' (باد برگها را راند) به نیروی طبیعت اشاره دارد. همچنین 'His ambition drove him to succeed' (جاهطلبیاش او را به موفقیت واداشت) نشاندهنده نیروی درونی و انگیزشی است که با 'push' تفاوت دارد. 'Push' همچنین میتواند به معنی وادار کردن کسی با فشار یا تهدید باشد. 'Don't push me to do something I don't want to do'. 'Drive' به عنوان وادار کردن، بیشتر به یک نیروی قوی یا نیاز درونی اشاره دارد. 'Despair drove him to steal'. هرچند در برخی موارد، مانند 'push a button' و 'drive a nail into wood' هر دو به عمل وارد آوردن نیرو اشاره دارند، اما در این مثالها هم نوع نیرو و هدف متفاوت است. به طور کلی، 'drive' گستره وسیعتری از مفاهیم نیرو، حرکت و واداشتن را در بر میگیرد، در حالی که 'push' بیشتر به اعمال فیزیکی مستقیم و یا فشار روانی و اجبار اشاره دارد. بنابراین، 'push' یک جایگزین کامل برای 'drive' در همه معانی این حس نیست و بیشتر در مفهوم اعمال نیروی فیزیکی مستقیم نزدیک است.
past (گذشته):drovepast participle (مفعولی):driven-ing (حال):driving3rd (سوم):drives
وادار کردنمجبور کردنترغیب کردنانگیزه دادن
کسی را به انجام کاری واداشتن، اغلب به دلیل میل شدید، نیاز یا شرایط؛ ترغیب کردن.
To compel someone to act in a certain way, often due to strong desire, need, or circumstance; to motivate.
«جاهطلبیاش او را به سختتر کار کردن واداشت.»
“His ambition drove him to work harder.”
«فقر میتواند مردم را به اقدامات ناامیدکننده سوق دهد.»
“Poverty can drive people to desperate measures.”
تفاوت با واژههای مشابه
compel— مجبور کردن/وادار کردن. compel رسمیتر است و معنای قویتری از اجبار یا فشار، اغلب برخلاف میل شخص را دارد. drive میتواند به انگیزه درونی یا بیرونی اشاره کند، اما همیشه به معنای اجبار کامل نیست. 'He was compelled to confess' (او مجبور به اعتراف شد) نشاندهنده نیروی بیرونی و اجبار است. 'His ambition drove him to succeed' (جاهطلبیاش او را به موفقیت واداشت) نشاندهنده انگیزه درونی است. در حالی که compel بیشتر به معنای تحت فشار قرار دادن یا مجبور کردن از بیرون است، drive میتواند هم به این معنی باشد و هم به معنای نیروی محرکه داخلی. بنابراین، compel یک جایگزین کامل برای drive در مفهوم وادار کردن نیست و تنها در موارد اجبار بیرونی قابل استفاده است.
یک سفر یا گشت و گذار با وسیله نقلیه، به خصوص خودرو.
A journey or excursion in a vehicle, especially a car.
«ما برای گشتی با ماشین به حومه شهر رفتیم.»
“We went for a drive in the countryside.”
«تا نزدیکترین شهر دو ساعت رانندگی است.»
“It's a two-hour drive to the nearest city.”
تفاوت با واژههای مشابه
ride— سوار شدن/سفر کردن با (وسیله نقلیه). ride برای مسافتهای کوتاهتر یا اشاره به مسافر بودن است. drive اغلب یک گشت و گذار برنامهریزی شده یا نوبت رانندگی را نشان میدهد. 'Let's go for a ride in the park' (بیا برویم یک چرخی در پارک بزنیم) ممکن است به معنای سوار شدن بر وسیلهای باشد که دیگری میراند یا یک گردش کوتاه باشد، در حالی که 'We took a long drive along the coast' (ما یک رانندگی طولانی در امتداد ساحل داشتیم) به این معناست که خودمان رانندگی کردیم. ride بیشتر بر عمل سوار شدن تأکید دارد، در حالی که drive بر عمل رانندگی یا خود مسیر پیموده شده با ماشین تأکید دارد. این دو کلمه قابل جایگزینی کامل نیستند.
میل یا انگیزه قوی برای دستیابی به چیزی؛ ابتکار یا اراده.
A strong desire or motivation to achieve something; initiative or determination.
«او انگیزه زیادی برای موفقیت دارد.»
“She has a lot of drive to succeed.”
«پشتکارش به او کمک کرد تا بر بسیاری از چالشها غلبه کند.»
“His drive helped him overcome many challenges.”
تفاوت با واژههای مشابه
ambition— جاهطلبی/هدف. ambition یک میل قوی برای موفقیت یا قدرت است. drive نیروی داخلی یا انرژی است که این جاهطلبی را تغذیه میکند. میتوان جاهطلبی داشت اما پشتکار (drive) لازم برای دنبال کردن آن را نداشت. 'He has great ambition, but no drive' (او جاهطلبی زیادی دارد، اما پشتکار ندارد). بنابراین، ambition و drive مفاهیم نزدیک اما متمایزی هستند و کاملاً جایگزین یکدیگر نیستند. drive بیشتر به نیروی محرکه و انرژی برای رسیدن به هدف اشاره دارد، در حالی که ambition به خود هدف یا میل به آن هدف اشاره دارد.
یک راه خصوصی کوتاه که از جاده عمومی به خانه یا گاراژ منتهی میشود؛ همچنین، یک جاده خوشمنظره.
A short private road leading from a public road to a house or garage; also, a scenic road.
«لطفاً ماشینت را در راه ورودی پارک کن.»
“Park your car in the drive, please.”
«ما در یک جاده مسکونی آرام زندگی میکنیم.»
“We live on a quiet residential drive.”
تفاوت با واژههای مشابه
road— جاده/راه. road یک اصطلاح کلی برای یک مسیر عمومی برای وسایل نقلیه است. drive معمولاً یک راه ورودی خصوصی به یک ساختمان یا یک مسیر خوشمنظره خاص است. 'The main road was busy' (جاده اصلی شلوغ بود) در مقابل 'Park your car in the drive' (ماشینت را در راه ورودی پارک کن). این دو کلمه به طور کامل جایگزین یکدیگر نیستند؛ drive مشخصتر است.
7noun (اسم)technical
این معنی کمتر رایج است
plural (جمع):drives
ضربه (در ورزش)شوت قدرتمند
(در ورزشهایی مانند گلف، تنیس، کریکت) یک ضربه قدرتمند که توپ را به مسافت طولانی میفرستد.
(In sports like golf, tennis, cricket) A powerful hit or stroke that sends the ball a long distance.
«او یک ضربه بینقص از روی سکوی پرتاب زد.»
“He hit a perfect drive off the tee.”
«ضربه فورهند او غیر قابل برگشت بود.»
“Her forehand drive was unreturnable.”
تفاوت با واژههای مشابه
shot— ضربه/شوت. shot یک اصطلاح کلی برای ضربه زدن به توپ یا دیسک است. drive نوع خاصی از ضربه قدرتمند و اغلب دوربرد را نشان میدهد، به خصوص در گلف یا تنیس. 'A goal-scoring shot' (یک ضربه گل) در مقابل 'A powerful drive down the fairway' (یک ضربه قدرتمند در زمین گلف). در حالی که هر drive یک shot است، اما هر shot یک drive نیست. drive نشاندهنده نوعی خاص و قدرتمند از ضربه است.
8noun (اسم)technical
این معنی نسبتاً رایج است
plural (جمع):drives
درایوحافظه جانبیدیسک گردان
وسیلهای برای ذخیرهسازی دادههای کامپیوتری، مانند هارد دیسک یا فلش مموری.
A device for storing computer data, such as a hard disk drive or USB drive.
«هارد درایو اکسترنال من خراب شد.»
“My external hard drive crashed.”
«فایل را در فلش مموری خود ذخیره کنید.»
“Save the file to your USB drive.”
تفاوت با واژههای مشابه
disk— دیسک (فیزیکی). disk به صفحه فیزیکی مغناطیسی یا نوری که دادهها در آن ذخیره میشوند اشاره دارد. drive به کل دستگاهی اطلاق میشود که دادهها را روی دیسک میخواند/مینویسد. اگرچه در مکالمات عمومی اغلب به جای هم استفاده میشوند، اما از نظر فنی متمایز هستند. 'Save it to disk' (آن را روی دیسک ذخیره کن) در مقابل 'The external drive is full' (درایو خارجی پر است). این دو واژه کاملاً مترادف نیستند و به اجزای متفاوتی اشاره دارند.