بازگشت

dully

dul·ly/ˈdʌlli/
dullnot sharp or lively-lyin a manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): dullposition (جایگاه): end
کسل‌کنندهبی‌روح

به صورتی کسل‌کننده، غیرجذاب یا کم‌صدا.

In a dull, uninteresting, or muted manner.

«در طول سخنرانی به طور کسالت‌آور صحبت کرد.»

He spoke dully during the lecture.

«رنگ‌ها در نور کم به صورت کدر دیده می‌شدند.»

The colors appeared dully in the dim light.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tediouslyخسته‌کننده

رایج است. به معنی به شکلی خسته‌کننده یا یکنواخت، مشابه با dully.

Common. Means in a boring or monotonous way, similar to 'dully'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000