entertaining

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·ter·tain·ing/ˌɛntərˈteɪnɪŋ/
enterto bring intainto hold-ingpresent participle suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more entertainingsuperlative (عالی): most entertaining

صفت — سرگرم‌کننده

سرگرم‌کنندهشادکننده

ایجاد سرگرمی و لذت‌بخشی برای دیگران.

Providing amusement or enjoyment.

«فیلم بسیار سرگرم‌کننده بود.»

The movie was very entertaining.

«او داستانی سرگرم‌کننده گفت.»

She told an entertaining story.

تفاوت با واژه‌های مشابه
amusingسرگرم‌کننده

رایج. معنای بسیار مشابه، برای چیزهای خنده‌دار یا لذت‌بخش استفاده می‌شود.

Common. Very similar meaning, used for funny or enjoyable things.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000