established

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

es·tab·lished/ɪˈstæb.lɪʃt/
establishto set up or found-edpast participle or adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more establishedsuperlative (عالی): most established

صفت — با سابقه

با سابقهمعتبَرثابت‌شده

از مدت‌ها پیش وجود داشته و به طور گسترده پذیرفته شده باشد.

Having been in existence for a long time and accepted widely.

«شرکتی با سابقه چند دهه فعالیت.»

An established company with decades of experience.

«این روش اکنون به یک سنت ثابت تبدیل شده است.»

The practice is now an established tradition.

تفاوت با واژه‌های مشابه
traditionalسنتی

رایج. روی ریشه و روش‌های قدیمی تأکید دارد؛ همیشه به تأیید رسمی اشاره ندارد.

Common. Highlights long-standing customs or methods; may not always emphasize formal recognition.

recognizedمعتبر

رایج. بر پذیرش رسمی تأکید دارد اما کمتر روی مدت زمان.

Common. Emphasizes official acceptance but less on duration.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000