بازگشت

etch

/ɛtʃ/
verb (فعل)common
past (گذشته): etchedpast participle (مفعولی): etched-ing (حال): etching3rd (سوم): etches
حک کردنخراش دادن

با استفاده از عمل شیمیایی یا خراشیدن، طرحی را روی سطحی معمولاً فلز یا شیشه حک کردن.

To cut or carve a design into a surface, usually metal or glass, by chemical action or scratching.

«او حروف اول نام خود را روی شیشه حک کرد.»

He etched his initials on the glass.

«هنرمند الگویی زیبا روی فلز حک کرد.»

The artist etched a beautiful pattern on the metal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engraveحکاکی کردن

رسمی. معمولاً به برش در سطح‌های سخت برای تزئین یا نوشتن اشاره دارد.

Formal. Usually refers to cutting into hard surfaces for decoration or inscription.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000