example

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ex·am·ple/ɪɡˈzæmpəl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): examples

اسم — مثال

مثالنمونه

یک نمونه یا حالت خاص برای توضیح یا روشن کردن چیزی.

A specific instance or case used to illustrate or explain something.

«این یک نمونه از رژیم غذایی سالم است.»

This is an example of a healthy diet.

«می‌توانی یک مثال برای توضیح آن بدهی؟»

Can you give me an example to explain that?

تفاوت با واژه‌های مشابه
instanceنمونه

رسمی. وقتی منظور اشاره به مورد خاص است جایگزین example می‌شود؛ مثلاً instance of fraud. برای نمونه معمولی کاربرد ندارد.

Formal. Can replace 'example' when referring to a particular case, especially in explanations; e.g., 'an instance of fraud'. Not used to mean a typical sample.

sampleنمونه

متداول/غیررسمی. بیشتر به قطعه یا بخشی برای نشان دادن کل اشاره دارد. گاهی جایگزین example در موارد عملی می‌شود اما در توضیح‌های انتزاعی نه.

Common/informal. Refers to a part or a piece representing the whole, often physical objects. Can sometimes replace 'example' in practical contexts, but not in abstract explanations.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): exampledpast participle (مفعولی): exampled-ing (حال): exampling3rd (سوم): examples

فعل — الگو شدن

الگو شدننمونه شدن

مدل یا الگویی بودن که دیگران باید از آن پیروی یا تقلید کنند.

To serve as a model or pattern to be imitated or followed.

«او در تمام کارهایش صداقت را الگوبرداری می‌کند.»

She examples honesty in all her actions.

«او نحوه حل مسئله را نمونه‌وار نشان می‌دهد.»

He examples how to solve the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
demonstrateنشان دادن

رسمی/متداول. معمولاً یعنی نشان دادن چگونگی انجام چیزی. در برخی موارد با example همپوشانی دارد اما بیشتر بر نمایش عمل یا واقعیت تأکید دارد.

Formal/common. Generally means to show how something works. Can overlap with 'example' as a verb but 'demonstrate' emphasizes showing action or fact.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000