instance

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·stance/ˈɪn.stəns/
1noun (اسم)commonplural (جمع): instances

اسم — نمونه

نمونهموردمثال

مثالی مشخص یا نمونه‌ای از یک چیز.

A particular example or case of something.

«برای مثال، او دوست دارد رمان‌های تاریخی بخواند.»

For instance, he likes to read historical novels.

«این یک نمونه از کار تیمی خوب است.»

This is an instance of good teamwork.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exampleمثال

رایج. وقتی درباره یک مورد یا مثال مشخص صحبت می‌شود جایگزین instance است. در مکالمات روزمره و رسمی کاربرد دارد.

Common. Interchangeable with 'instance' when referring to a specific case or illustration — 'an example of kindness' works like 'an instance of kindness'. Used widely in everyday and formal contexts.

caseمورد

رایج. در زمینه حقوقی یا عمومی قابل جایگزینی با instance است و بیشتر رسمی و موقعیتی است.

Common. Often interchangeable with 'instance' in legal or general contexts — 'in some cases' works like 'in some instances'. Slightly more formal and specific to situations.

متضادها
2noun (اسم)formalplural (جمع): instances

اسم — موارد یا مورد واحد

موارد یا مورد واحدنمونه حقوقی

یک مورد یا حادثه واحد، به ویژه در زمینه‌های حقوقی یا فنی.

A single occurrence or case, especially in legal or technical contexts.

«هر مورد باید به دقت ثبت شود.»

Each instance must be logged carefully.

«این یک مورد واضح از تقلب است.»

This is a clear instance of fraud.

تفاوت با واژه‌های مشابه
caseپرونده

رسمی. در زمینه حقوقی یا فنی برای اشاره به یک موقعیت خاص کاربرد دارد و رسمی‌تر است.

Formal. Often used in legal or technical contexts referring to an individual situation — 'a court case' works instead of 'an instance' here. More specific and formal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000