fail to hit

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/feɪl tə hɪt/
failto be unsuccessfultoinfinitive marker / indicates purposehitto strike or reach a target
phrasal verb (فعل عبارتی)formal

فعل عبارتی — نزدن به هدف

نزدن به هدفنتوانستن به هدف برخورد کردن

موفق نشدن در برخورد با هدف یا رسیدن به آن

to not successfully strike, reach, or make contact with a target or goal

«او در تمرین نتوانست به هدف بزند.»

He failed to hit the target during practice.

«بازیکن در بازی آخر نتوانست توپ را بزند.»

The player failed to hit the ball in the last game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
missنخوردن

روزمره. وقتی منظور نخوردن به یک هدف است جایگزین است. 'He missed the ball' معمولی است، 'fail to hit' رسمی‌تر به نظر می‌رسد.

Everyday. Interchangeable in contexts about striking or reaching a target, e.g. 'He missed the ball', but 'fail to hit' sounds more formal or deliberate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000