fairly straightforward

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fair·ly straight·for·ward/ˈfɛrli ˌstreɪtˈfɔrwərd/
phrase (عبارت)common

عبارت — نسبتاً ساده

نسبتاً سادهتا حدی سرراست

نسبتاً ساده و بی‌دردسر برای انجام‌دادن یا فهمیدن.

Reasonably simple and not difficult to do or understand.

«این فرایند نسبتاً ساده است.»

The process is fairly straightforward.

«تعمیر کار تا حدی سرراستی بود.»

The repair was fairly straightforward.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000