feel like

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fil laɪk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — حوصله داشتن

حوصله داشتندلش خواستن

میل داشتن که کاری انجام بدهی یا چیزی بخواهی است.

To want to do something or have something.

«امشب حوصلهٔ آشپزی ندارم.»

I don't feel like cooking tonight.

«قهوه می‌خواهی؟»

Do you feel like coffee?

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — حسِ چیزی را داشتن

حسِ چیزی را داشتنشبیه بودن

شبیه چیزی به نظر رسیدن یا حسی خاص ایجاد کردن است.

To seem similar to something or produce a particular sensation.

«این پتو حس ابریشم دارد.»

This blanket feels like silk.

«انگار همین حالا زمستان شده است.»

It feels like winter already.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000