feminized

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fe·mi·nized/ˈfɛmɪnɪzd/
feminfemale-related-izeto make or become-edpast tense
adjective (صفت)technical

صفت — زنانه شده

زنانه شدهماده‌دار شده

دارای خصوصیات یا ویژگی‌های زنانه شده

Made to have feminine qualities or characteristics

«برخی گیاهان برای کاشت زنانه شده‌اند.»

Certain plants are feminized for cultivation.

«شخصیت در اقتباس به شکل زنانه درآمد.»

The character was feminized in the adaptation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
feminineزنانه

متداول. معنای مشابه ولی صفت به جای صورت فعلی.

Common. Similar meaning but adjective rather than verb form.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000