بازگشت

fervently

fer·vent·ly/ˈfɜːrvəntli/
fervto boil, be hot-entadjective suffix-lyadverb suffix
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): ferventposition (جایگاه): end
با اشتیاقبا شدت

به گونه‌ای که شور و اشتیاق شدید یا باور قوی را نشان دهد.

In a way that shows intense passion or strong belief.

«او با اشتیاق برای صلح دعا کرد.»

She fervently prayed for peace.

«آن‌ها با شدت درباره هدفشان صحبت کردند.»

They spoke fervently about their cause.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000