بازگشت

fib

/fɪb/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fibs
دروغ کوچکدروغ بی‌ضرر

دروغی کوچک و بی‌ضرر که معمولاً برای لطیفه یا جلوگیری از آسیب گفته می‌شود.

A small or harmless lie.

«او یک دروغ کوچک درباره دیر رسیدن گفت.»

He told a little fib about being late.

«نگران نباش، فقط یک دروغ بی‌ضرر است.»

Don't worry, it's just a harmless fib.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lieدروغ

رایج. می‌تواند جایگزین fib شود اما lie ممکن است در مورد دروغ‌های بزرگ‌تر یا جدی‌تر استفاده شود، در حالی که fib اشاره به دروغی کوچک و بی‌ضرر دارد.

Common. Interchangeable with 'fib' but 'lie' can refer to bigger or more serious falsehoods, while 'fib' suggests a trivial or harmless untruth.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): fibbedpast participle (مفعولی): fibbed-ing (حال): fibbing3rd (سوم): fibs
دروغ کوچک گفتندروغ بی‌ضرر گفتن

گفتن دروغ کوچکی که معمولاً بی‌ضرر است یا لطیفه محسوب می‌شود.

To tell a small or harmless lie.

«او درباره تمام کردن تکلیفش دروغ کوچک گفت.»

She fibbed about finishing her homework.

«بچه‌ها اغلب برای فرار از دردسر دروغ کوچک می‌گویند.»

Kids often fib to avoid trouble.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lieدروغ گفتن

رایج. می‌تواند با fib جایگزین شود اما lie ممکن است دروغ جدی‌تری باشد؛ fib دروغی ناچیز است.

Common. Interchangeable with 'fib' but 'lie' can be more serious; 'fib' suggests a trivial untruth.

prevaricateطفره رفتن

رسمی. جایگزین fib نیست؛ یعنی کسی از دادن پاسخ مستقیم فرار می‌کند و معمولاً صحبت گمراه‌کننده دارد.

Formal. Not interchangeable with 'fib'; it means to avoid giving a direct answer, often with misleading speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000