find one's tongue
/faɪnd wʌnz tʌŋ/
phrase (عبارت)common
عبارت — زبان باز کردن
زبان باز کردنشروع به حرف زدن کردن
پس از سکوت، خجالت یا ناتوانی در حرف زدن، شروع به صحبت کردن.
To begin speaking after being silent, shy, or unable to speak.
«بعد از یک دقیقه، زبانش باز شد.»
“After a minute, he found his tongue.”
«او زبان باز کرد و سؤال پرسید.»
“She found her tongue and asked a question.”