find one's tongue

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/faɪnd wʌnz tʌŋ/
phrase (عبارت)common

عبارت — زبان باز کردن

زبان باز کردنشروع به حرف زدن کردن

پس از سکوت، خجالت یا ناتوانی در حرف زدن، شروع به صحبت کردن.

To begin speaking after being silent, shy, or unable to speak.

«بعد از یک دقیقه، زبانش باز شد.»

After a minute, he found his tongue.

«او زبان باز کرد و سؤال پرسید.»

She found her tongue and asked a question.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000