بازگشت

forgive

for·give/fərˈɡɪv/
for-completely / thoroughly (intensifier in old English)giveto grant or bestow
verb (فعل)common
past (گذشته): forgavepast participle (مفعولی): forgiven-ing (حال): forgiving3rd (سوم): forgives
بخشیدنگذشت کردن

اینکه دیگر از کسی به‌خاطر اشتباه یا خطایی ناراحت یا عصبانی نباشیم.

To stop feeling angry or resentful toward someone for an offense or mistake.

«من آنچه دیروز اتفاق افتاد را می‌بخشم.»

I forgive you for what happened yesterday.

«او نتوانست دروغ گفتن او را ببخشد.»

She couldn’t forgive him for lying.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pardonعفو کردن

رسمی است و معمولاً در زمینه حقوقی یا رسمی به کار می‌رود؛ می‌تواند جایگزین forgive شود وقتی به صورت رسمی اشتباهی را می‌بخشیم اما در صحبت‌های روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Often used in legal or official contexts; can replace 'forgive' when excusing an offense formally but less common in everyday speech.

excuseمعذرت خواستن/بخشیدن

رایج است و در موقعیت‌های روزمره جایگزین forgive می‌شود اما گاهی به معنی توجیه یا بخشیدن سبک‌تر است نه بخشش کامل.

Common. Used interchangeably in everyday situations but sometimes implies a lighter offense or justification rather than full forgiveness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000