formed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fɔːrmd/
formshape or structure-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): formedpast participle (مفعولی): formed-ing (حال): forming3rd (سوم): forms

فعل — شکل داد

شکل دادساخت

در گذشته شکل یا فرم خاصی به چیزی دادن یا ساختن.

Made or shaped into a particular form in the past.

«آن‌ها سال گذشته یک تیم جدید تشکیل دادند.»

They formed a new team last year.

«یخ به‌طور کامل دریاچه را در طول شب شکل داد.»

Ice formed on the lake overnight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
createdساخت

رایج. به وجود آوردن چیزی؛ اغلب با formed در معنی خلق قابل تعویض است.

Common. To bring something into existence; often interchangeable with formed when emphasizing creation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000