بازگشت

fracture

frac·ture/ˈfrækʧər/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fractures
شکستگی

شکستگی در استخوان یا مواد سخت.

A break in a bone or hard material.

«او دچار شکستگی در بازویش شد.»

He suffered a fracture in his arm.

«شکستگی نیاز به گچ گرفتن برای بهبودی دارد.»

The fracture requires a cast for healing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakشکستگی

رایج. اصطلاح کلی برای شکستن؛ در گفتار روزمره استفاده می‌شود.

Common. General term for breakage; used in everyday speech.

crackترک

شکستی که ممکن است جزئی یا کوچک باشد؛ کمتر شدید از fracture.

A break that may be partial or small; less severe than fracture.

2verb (فعل)common
past (گذشته): fracturedpast participle (مفعولی): fractured-ing (حال): fracturing3rd (سوم): fractures
شکستن

شکستن یا ترک برداشتن استخوان یا ماده سخت.

To break or crack a bone or hard material.

«او در حادثه پایش شکست.»

She fractured her leg in the accident.

«فلز تحت فشار شکست.»

The metal fractured under pressure.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakشکستن

رایج. در بسیاری موارد به صورت متقابل به کار می‌رود.

Common synonym used interchangeably in context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000