بازگشت

froth

/frɒθ/
noun (اسم)common
کف رشته‌ایحباب‌های کف

حباب‌های ریز تشکیل شده روی یا داخل مایع؛ کف.

A mass of small bubbles formed in or on liquid; foam.

«روی آبجو کف داشت.»

The beer was topped with froth.

«کف روی سطح اقیانوس ظاهر شد.»

Froth appeared on the surface of the ocean.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foamکف

رایج، به معنی سطح حباب‌دار.

Common synonym referring to bubbly surface.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000