get a clue
/ɡɛt ə klu/
phrase (عبارت)informal
عبارت — متوجه شدن
متوجه شدنسرنخ گرفتن
فهمیدنِ آنچه دارد رخ میدهد یا کاری که باید انجام داد است و اغلب بهصورت فرمانی کلافه به کار میرود.
To begin to understand what is happening or what one should do, often used as an impatient command.
«یک کم متوجه باش و وسط حرف نپر.»
“Get a clue and stop interrupting.”
«او بالاخره از نقشهٔ او سر درآورد.»
“She finally got a clue about his plan.”