get to one's feet

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡɛt tə wʌnz fit/
phrase (عبارت)common

عبارت — بلند شدن

بلند شدنروی پا ایستادن

از حالت نشسته یا خوابیده بلند شدن و ایستادن.

To stand up from a sitting or lying position.

«وقتی قاضی وارد شد، او از جایش بلند شد.»

She got to her feet when the judge entered.

«او پس از افتادن، آرام روی پایش ایستاد.»

He slowly got to his feet after falling.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000