بازگشت

gild

/ɡɪld/
gildto cover thinly with gold or golden color
verb (فعل)formal
past (گذشته): gildedpast participle (مفعولی): gilded-ing (حال): gilding3rd (سوم): gilds
طلاکاری کردنزراندود کردن

پوشاندن سطح چیزی با لایه نازکی از طلا یا شبیه به طلا.

To cover something with a thin layer of gold or a gold-like substance.

«آن‌ها قاب عکس را با طلای واقعی زراندود کردند.»

They gilded the picture frame with real gold.

«مجسمه برای ظاهر لوکس خود طلاکاری شد.»

The statue was gilded to look luxurious.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000