glazes

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

glaz·es/ɡleɪzɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): glazedpast participle (مفعولی): glazed-ing (حال): glazing3rd (سوم): glazes

فعل — لعاب دادن

لعاب دادنصاف و براق کردن

پوشاندن با پوششی صاف و براق، معمولاً در سفالگری یا غذا.

Covers with a smooth, shiny coating, often in pottery or food.

«نانوا دونات‌ها را با شکر لعاب می‌دهد.»

The baker glazes the doughnuts with sugar.

«قبل از پخت، سفال‌ها را لعاب می‌دهند.»

They glazes pottery before firing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coatپوشش دادن

رایج. اصطلاح کلی پوشاندن سطح؛ همیشه به معنای براق بودن نیست.

Common. General term for covering surface; related but not always shiny.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000