بازگشت

coat

/koʊt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): coats
پالتوکتکاپشن

یک لباس بیرونی که در قسمت بالاتنه پوشیده می‌شود، معمولاً دارای آستین و از جلو باز می‌شود، برای گرما یا مد.

An outer garment worn on the upper body, typically having sleeves and opening down the front, for warmth or fashion.

«او قبل از بیرون رفتن پالتوی زمستانی‌اش را پوشید.»

She put on her winter coat before going out.

«پالتوی خود را به چوب لباسی آویزان کنید.»

Hang your coat on the hook.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jacketژاکت

روزمره. لباسی برای بالاتنه، که معمولاً تا کمر یا باسن می‌رسد. 'ژاکت' اغلب سبک‌تر و کوتاه‌تر از 'coat' است، اما همپوشانی دارند. 'او یک ژاکت چرمی پوشیده بود' درست است، 'او یک پالتوی گرم پوشیده بود' برای زمستان.

Everyday. A garment for the upper body, typically ending at the waist or hips. 'Jacket' is often lighter and shorter than a 'coat', but there's overlap. 'He wore a leather jacket' works, 'She wore a warm coat' for winter.

cloakشنل

ادبی/کهن. یک لباس بیرونی گشاد، معمولاً بدون آستین، که روی لباس‌های دیگر پوشیده می‌شود. بیشتر در زمینه‌های تاریخی یا فانتزی رایج است. 'جادوگر یک شنل تیره پوشیده بود' درست است، اما 'او قبل از رفتن به سر کار شنلش را پوشید' کاربرد مدرن نیست.

Literary/archaic. A loose outer garment, typically sleeveless, worn over other clothes. More common in historical or fantasy contexts. 'The wizard wore a dark cloak' works, but 'She put on her cloak before going to work' is not modern usage.

overcoatاورکت

نوع خاص. یک پالتوی سنگین و گرم که روی لباس‌های دیگر برای محافظت در برابر سرما پوشیده می‌شود. 'اورکت' به نوع خاصی از پالتو اشاره دارد، معمولاً بلند و سنگین. 'او در برف یک اورکت ضخیم پوشیده بود' درست است، اما 'او برای یک عصر گرم اورکت خود را پوشید' نادرست خواهد بود.

Specific type. A heavy, warm coat worn over other clothes for protection from the cold. 'Overcoat' specifies a particular type of coat, usually long and heavy. 'He wore a thick overcoat in the snow' works, but 'She put on her overcoat for a warm evening' would be inaccurate.

2noun (اسم)common
plural (جمع): coats
لایهپوشش

یک لایه یا پوشش از ماده‌ای، مانند رنگ یا خز، روی یک سطح.

A layer or covering of a substance, such as paint or fur, over a surface.

«ماشین به یک لایه دیگر رنگ نیاز دارد.»

The car needs another coat of paint.

«سگ یک پوشش ضخیم از خز دارد.»

The dog has a thick coat of fur.

تفاوت با واژه‌های مشابه
layerلایه

روزمره. یک ورقه یا ضخامت از ماده، معمولاً یکی از چندین لایه، که سطحی را می‌پوشاند. بسیار عمومی است و اغلب هنگام صحبت از پوشش‌ها قابل جایگزینی است. 'یک لایه نازک رنگ بمالید' درست است، و 'یک پوشش نازک رنگ بمالید' نیز رایج است.

Everyday. A sheet or thickness of material, typically one of several, covering a surface. Very general and often interchangeable when talking about coatings. 'Apply a thin layer of paint' works, and 'Apply a thin coat of paint' is also common.

coveringپوشش

روزمره. چیزی که می‌پوشاند یا پنهان می‌کند. 'پوشش' گسترده‌تر است و به هر چیزی که پنهان یا محافظت می‌کند اشاره دارد. 'یک پوشش از گرد و غبار' درست است، اما 'یک لایه گرد و غبار' نیز رایج است.

Everyday. Something that covers or conceals. 'Covering' is broader, referring to anything that hides or protects. 'A covering of dust' works, but 'a coat of dust' is also common.

3verb (فعل)common
past (گذشته): coatedpast participle (مفعولی): coated-ing (حال): coating3rd (سوم): coats
پوشاندنروکش کردن

چیزی را با یک لایه یا فیلم پوشاندن.

To cover something with a layer or film.

«مرغ را با پودر سوخاری بپوشانید.»

Coat the chicken with breadcrumbs.

«جاده با لایه‌ای نازک از یخ پوشیده شده بود.»

The road was coated with a thin layer of ice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coverپوشاندن

روزمره. چیزی را روی یا جلوی چیز دیگری قرار دادن برای پنهان کردن یا محافظت از آن. 'Cover' یک اصطلاح بسیار عمومی است. 'غذا را با در بپوشانید' درست است، و 'کف تابه را با روغن بپوشانید' در مورد نوع پوشش خاص‌تر است.

Everyday. To place something over or in front of something else to conceal or protect it. 'Cover' is a very general term. 'Cover the food with a lid' works, and 'Coat the pan with oil' is more specific about the type of covering.

laminateلمینت کردن

فنی. با یک لایه نازک از مواد محافظ پوشاندن. خاص‌تر است و اغلب به معنای یک لایه دائمی و چسبیده است. 'سند را لمینت کنید' درست است، اما نمی‌توانید بگویید 'مرغ را با پودر سوخاری لمینت کنید'.

Technical. To cover with a thin layer of protective material. More specific and often implies a permanent, fused layer. 'Laminate the document' works, but you wouldn't say 'Laminate the chicken with breadcrumbs'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000