glinted

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

glint·ed/ˈɡlɪntɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): glintedpast participle (مفعولی): glinted-ing (حال): glinting3rd (سوم): glints

فعل — درخشیدن

درخشیدنجرقه زدن

با یک نور کوچک و سریع درخشیدن.

Shone with a small, quick flash of light.

«چاقو در آفتاب جرقه زد.»

The knife glinted in the sunlight.

«چشمانش با هیجان درخشید.»

Her eyes glinted with excitement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sparkledجرقه زدن

رایج. اشاره به چندین جرقه دارد، در حالی که glinted معمولاً به یک جرقه کوتاه اشاره دارد.

Common. Implies multiple flashes, whereas glinted usually refers to single brief flash.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000