gnaw

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/nɔː/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gnawedpast participle (مفعولی): gnawed-ing (حال): gnawing3rd (سوم): gnaws

فعل — جویدن

جویدنساییدن

مداوم جویدن یا گاز گرفتن چیزی، معمولاً برای ساییدن تدریجی آن.

To bite or chew on something persistently, often to wear it away gradually.

«موش به طور مداوم سیم را جوید.»

The mouse gnawed through the wire.

«او هنگام فکر کردن مدام روی مداد را گاز می‌زد.»

She gnawed on a pencil while thinking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chewجویدن

رایج. در بعضی موارد که تاکید روی گاز گرفتن مکرر باشد جایگزین است، اما chew عمومی‌تر و آهسته‌تر است و gnaw یعنی گاز گرفتن مداوم و معمولاً آسیب زننده.

Common. Interchangeable in some contexts where emphasis is on biting repeatedly, but 'chew' is more general and slower, while 'gnaw' implies persistent, often damaging biting—for example, 'The dog gnawed the bone' works, but 'The dog chewed the bone' is more neutral.

biteگاز گرفتن

رایج. وقتی صحبت از چند گاز گرفتن است جایگزین gnaw می‌شود، اما برای حالت مداوم و پیوسته جایگزین نیست.

Common. Can replace 'gnaw' when referring to a single or few bites, but not when the action is continuous and persistent as gnawing is.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000