grandchild

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

grand·child/ˈɡræn(d)ˌtʃaɪld/
grand-one generation removed, e.g. grandchild is child's childchildyoung human being
noun (اسم)commonplural (جمع): grandchildren

اسم — نوه

نوه

فرزند پسر یا دختر یک فرد.

The child of one's son or daughter.

«نوه من عاشق بازی کردن در پارک است.»

My grandchild loves to play in the park.

«او برای نوه‌هایش قصه تعریف کرد.»

She told stories to her grandchildren.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000