بازگشت

grate

/ɡreɪt/
1verb (فعل)common
past (گذشته): gratedpast participle (مفعولی): grated-ing (حال): grating3rd (سوم): grates
رنده کردنخرد کردن

غذا را با سطح یا ابزار زبر به قطعات کوچک خرد کردن یا سابیدن.

To shred or rub food into small pieces using a rough surface or tool.

«قبل از اضافه کردن پنیر به پاستا، آن را رنده کن.»

Grate the cheese before adding it to the pasta.

«هویج‌ها را برای سالاد رنده کرد.»

She grated the carrots for the salad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shredرنده کردن

متداول. معنی مشابه، اما shred گاهی قطعات بلندتر و نازکتر را نشان می‌دهد.

Common. Similar meaning though shred may imply longer, thinner pieces.

2noun (اسم)common
plural (جمع): grates
زیر قاب آتشدریچه فلزی

یک قاب فلزی از میله‌ها که به عنوان پوشش یا حفاظ، معمولاً روی آتش یا زهکش استفاده می‌شود.

A metal frame of bars used as a cover, barrier, or support, often over a fire or a drain.

«ماهیتابه را روی قفسه فلزی بالای آتش بگذار.»

Place the pan on the grate over the fire.

«زهکش یک دریچه فلزی برای جلوگیری از زباله دارد.»

The drain has a metal grate to prevent debris.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gridشبکه

متداول. مفهوم مشابه اما grid معمولاً مسطح است و در بافت‌های متفاوتی کاربرد دارد.

Common. Similar concept but grid is usually flat and used in different contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000