have a bash

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæv ə bæʃ/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دست به کاری زدن

دست به کاری زدنتلاشی کردن

تلاش کردن کاری را انجام دهی، به‌ویژه وقتی تجربه یا اطمینان زیادی نداری.

To make an attempt at doing something, especially without much confidence or experience.

«سعی کن این معما را حل کنی.»

Have a bash at solving this puzzle.

«تلاش کردم سینک را تعمیر کنم.»

I had a bash at fixing the sink.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000