have a hard time
/hæv ə hɑrd taɪm/
phrase (عبارت)common
عبارت — به مشکل خوردن
به مشکل خوردنسختی کشیدن
برای انجام دادن کاری یا کنار آمدن با چیزی دچار مشکل بودن.
To experience difficulty doing something or coping with something.
«اسمها را بهسختی به یاد میآورم.»
“I have a hard time remembering names.”
«بعد از اسبابکشی دوران سختی داشتند.»
“They had a hard time after the move.”