have a hard time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæv ə hɑrd taɪm/
phrase (عبارت)common

عبارت — به مشکل خوردن

به مشکل خوردنسختی کشیدن

برای انجام دادن کاری یا کنار آمدن با چیزی دچار مشکل بودن.

To experience difficulty doing something or coping with something.

«اسم‌ها را به‌سختی به یاد می‌آورم.»

I have a hard time remembering names.

«بعد از اسباب‌کشی دوران سختی داشتند.»

They had a hard time after the move.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000