having

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hav·ing/ˈhævɪŋ/
noun (اسم)formal

اسم — داشتن

داشتنبرخورداریتجربه کردن

عمل داشتن، تجربه کردن، یا انجام دادن چیزی.

The act of possessing, experiencing, or performing something.

«داشتن دوستان زیاد برایش شادی آورد.»

His having many friends brought him joy.

«برخورداری از سلامتی یک نعمت است.»

The having of good health is a blessing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
possessionمالکیت، دارایی. این کلمه به یک چیز فیزیکی یا غیرفیزیکی که در اختیار کسی است اشاره دارد. «The possession of wealth» کاربرد دارد.
enjoymentلذت، بهره‌مندی. این کلمه به تجربه کردن چیزی با حس مثبت اشاره دارد. «The enjoyment of nature» خوب است.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000