بازگشت

heartland

heart·land/ˈhɑːrt.lənd/
noun (اسم)common
سرزمین مرکزیناحیه مرکزیقلب کشور

منطقه مرکزی یا مهم‌ترین بخش یک کشور یا ناحیه که معمولاً فرهنگ یا اقتصاد آنجا قوی‌تر است.

The central or most important area of a country or region, often where the culture or economy is strongest.

«قلب کشور به خاطر جامعه‌های کشاورزی‌اش شناخته شده است.»

The heartland of the country is known for its farming communities.

«بسیاری از سنت‌ها در قلب کشور قوی‌تر باقی مانده‌اند.»

Many traditions remain strongest in the nation's heartland.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coreهسته

رایج. وقتی اهمیت یا مرکزیت مدنظر است به جای heartland استفاده می‌شود، مخصوصاً در معانی انتزاعی، مثل «هسته کشور». کمتر برای مناطق جغرافیایی کاربرد دارد.

Common. Can replace 'heartland' when emphasizing importance or centrality, especially in abstract senses — 'the core of the country'. Less often used for geographic regions.

interiorداخلی

رسمی. بیشتر به مناطق داخلی و دور از ساحل اشاره دارد، در معنای جغرافیایی می‌تواند جایگزین باشد اما بار فرهنگی کمتری دارد.

Formal. Refers primarily to inland parts, interchangeable in a geographic sense but less cultural implication — 'the country's interior'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000