hold back

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hoʊld bæk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — عقب نگه داشتن

عقب نگه داشتنمانع شدن

مانع پیش رفتن، حرکت کردن یا رشد کردنِ کسی یا چیزی شدن.

to stop someone or something from moving forward or progressing

«ترس مانع درخواست دادن او شد.»

Fear held her back from applying.

«پلیس جمعیت را عقب نگه داشت.»

The police held back the crowd.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — پنهان کردن

پنهان کردنخودداری کردن

اطلاعات، احساس یا چیزی را پنهان نگه داشتن و آشکار نکردن.

to keep information, feelings, or something else from being given or shown

«سؤال‌هایت را پنهان نکن.»

Don't hold back your questions.

«او هنگام سخنرانی اشک‌هایش را نگه داشت.»

She held back tears during the speech.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — عقب ماندن

عقب ماندنخود را عقب نگه داشتن

در مسابقه یا گروه از دیگران عقب‌تر ماندن.

to remain behind others in a race or group

«او در شروع مسابقه عقب ماند.»

He held back at the start of the race.

«یک کودک از گروه عقب‌تر ماند.»

One child held back from the group.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000