بازگشت

illuminated

il·lu·mi·nat·ed/ɪˈluːmɪneɪtɪd/
il-in, onluminlight-ateto cause-edpast participle
adjective (صفت)common
روشننورانی

روشن شده یا توسط نور تابیده شده.

Lit up or made bright with light.

«اتاق به زیبایی روشن شده بود.»

The room was beautifully illuminated.

«تابلو روشن از دور دیده می‌شد.»

The illuminated sign was visible from afar.

تفاوت با واژه‌های مشابه
litروشن

غیررسمی. توصیف چیزی که روشن یا نورانی است.

Informal. Describes something that is lit or bright.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000