بازگشت

imperfect

im·per·fect/ɪmˈpɜːrfɪkt/
im-negation / notperfectcomplete, without flaws
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more imperfectsuperlative (عالی): most imperfect
ناقصکامل‌نبودهدارای نقص

چیزی که کامل نیست و دارای نقص یا خطا است.

Not completely correct, perfect, or accurate; having faults or errors.

«نقاشی زیباست اما ناقص است.»

The painting is beautiful but imperfect.

«تلفظ او ناقص است ولی قابل فهم است.»

Her pronunciation is imperfect but understandable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flawedدارای نقص

متداول. هنگام تأکید بر عیب قابل جایگزینی است؛ کمتر رسمی و گاهی جدی‌تر است.

Common. Interchangeable with 'imperfect' when emphasizing faults, e.g., 'a flawed design'. Less formal and sometimes implies more serious mistakes.

defectiveمعیوب

رسمی/فنی. مخصوصاً برای کالاهای معیوب استفاده می‌شود، نه مفاهیم انتزاعی.

Formal/technical. Used especially for products or items with faults. Not used for abstract concepts.

متضادها
2adjective (صفت)formal
نقص ماضیزمان ماضی استمراری

مرتبط با زمانی در زبان که کارهای گذشته را که ادامه داشته یا کامل نشده‌اند نشان می‌دهد.

Relating to a verb tense that describes past actions or states that were ongoing, habitual, or not completed.

«در زبان اسپانیایی، زمان ماضی استمراری عادت‌های گذشته را نشان می‌دهد.»

In Spanish, the imperfect tense expresses habits in the past.

«وقتی من تماس گرفتم او داشت درس می‌خواند، به همین دلیل زمان ماضی استمراری استفاده شده است.»

She was studying when I called, which is why the imperfect tense is used.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000