بازگشت

impertinent

im·per·ti·nent/ɪmˈpɜːrtɪnənt/
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): more impertinentsuperlative (عالی): most impertinent
بی‌ادبگستاخ

بی‌ادب یا بی‌احترامی، مخصوصا نسبت به افراد مسن‌تر یا دارای مقام بالا.

Rude or showing a lack of respect, especially to someone older or in authority.

«سؤال‌های گستاخانه‌اش معلم را ناراحت کرد.»

His impertinent questions annoyed the teacher.

«وقتی کسی صحبت می‌کند قطع کردن بی‌ادبی است.»

It’s impertinent to interrupt someone while speaking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rudeبی‌ادب

رایج. رفتار یا سخن بی‌احترامی به طور کلی.

Common. Generally disrespectful behavior or speech.

insolentگستاخ

رسمی. به صورت گستاخانه بی‌احترامی کردن یا توهین کردن.

Formal. Boldly disrespectful or insulting.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000