بازگشت

implicate

im·pli·cate/ˈɪm.plɪ.keɪt/
im-toward, inplicfold, involve-ateverb-forming suffix
verb (فعل)formal
past (گذشته): implicatedpast participle (مفعولی): implicated-ing (حال): implicating3rd (سوم): implicates
متهم کردندرگیر نشان دادن

نشان دادن یا اشاره به این که کسی در جرم یا کار نادرستی دخیل است.

To show or suggest that someone is involved in a crime or wrongdoing.

«شواهد او را در سرقت دخیل نشان می‌دهد.»

The evidence implicates him in the theft.

«او در این رسوایی درگیر شد.»

She was implicated in the scandal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
involveدرگیر کردن

رایج. معمولاً قابل جایگزینی است ولی implicate بار حقوقی یا مقصر بودن دارد.

Common. Often interchangeable, but 'implicate' has a legal or blame sense.

accuseاتهام زدن

رسمی. قوی‌تر است و به اتهام مستقیم اشاره دارد؛ مرتبط ولی همیشه قابل جایگزینی نیست.

Formal. Stronger, implying direct blame, related but not always interchangeable with implicate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000