بازگشت

implies

im·plies/ɪmˈplaɪz/
im-into or towardsplyfold or weave (from Latin pliare)
verb (فعل)formal
past (گذشته): impliedpast participle (مفعولی): implied-ing (حال): implying3rd (سوم): implies
اشاره کردندلالت داشتن

به‌طور ضمنی چیزی را نشان دادن یا اشاره کردن بدون گفتن مستقیم

To strongly suggest or indicate something without saying it directly

«لحن او نشان می‌دهد که ناراضی است.»

His tone implies that he is unhappy.

«گزارش به نیاز به تغییر اشاره دارد.»

The report implies a need for change.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suggestپیشنهاد دادن

رایج. معنی مشابه دارد، در زبان روزمره جایگزین imply می‌شود ولی imply کمی رسمی‌تر است.

Common. Similar meaning, can often replace imply in everyday language but imply is slightly more formal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000